شخصيت اسلامي

comments 0

شخصيت اسلامي

     شخصيت اسلامي : اسلام براي ايجاد شخصيت معين به انسان که ممتاز از غيرش باشد وي را به طور کامل معالجه کرده است.

بنا بر اين توسط عقيده افکارش را معالجه کرده از آن برايش قاعده فکريي اساس گذاشته که بر آن افکار

خود را بنا کند

و براساس آن مفاهيمش را تشکيل دهد،

آنگاه هنگام قياس نمودن اين فکر بر عقيده اسلامي که اين را بر آن به اعتبار بودنش قاعده فکري ينا نهاده،

فکر درست و صائب را از فکر خطأ امتياز خواهد کرد و عقليتش بر اين عقيده تکوين خواهد شد ،

آنگاه وي داراي عقليت امتياز يافته به اين قاعدۀ فکري بوده  نزدش مقياس درستي براي افکار وجود ميداشته باشد.و

از خطأ در فکر ايمن بوده افکار فاسده را دور خواهد انداخت و داراي فکر صادق و ادراک مسالم خواهد گشت.

     در عين زمان اسلام اعمال انسان را که صادر از ضروريات عضوي و غرايزش است توسط

احکام شرعي نشأت کرده از عين همان عقيده ،معالجه صادقانه کرده است.

طوري که غرايزش را تنظيم تنسيق منمايد ، نه آينکه آنرا سرکوب کند و يا رها نمايد،

و براي همه جوعهايش اشباع متناسق و منظم تهيه ميکند تا به آرامش و استقرار منجر شود.

     اسلام عقيدۀ اسلامئ را به حيث عقليت قرار داده است، لذا سزاوار آن گرديده که قاعدۀ فکريي باشد

که بر آن افکار سنجيده شود، آنرا مفکوره کلي از کائنات و انسان و حيات قرار داده است .

و چونکه شخص انسان است .که در کائنات زندگي ميکند اين مفکوره کلي همه گروهاي وي را در داخل و خارج

حل کرده است لذا صلاحيت آنرا دارد که مفهوم عام باشد،

يعني مقياس و معياري باشد که هنگام امتزاج ميان اگيزه ها و مفاهيم طوري طبيعي استمعال شود.

و به عبارت ديگر مقياس باشد که بر اساس آن تمايلات تشکيل شود .

و بدينگونه نزد انسان قاعدۀ قطعي ايجاد کرده که ميعار قطعي براي مفاهيم توام با تمايلات ميباشد،

يعني در آن واحد هم براي عقـليت و هم براي نفسيت .

و بدين طريقه شخصيت را تکوين معين و مشخص کرده که از شخصيات ديگر ممتاز ميباشد.

     بنابر اين ما ميابيم که اسلام شخصيت اسلامي را توسط عقيده اسلامي تکوين ميکند،

چه توسط آن عقليتش رد تکوين ميکند و نيز توسط عـين همان عقيده نفسيتش را تکوين منمايد .

از اينجا ظاهر ميگردد که عقليت اسلامي آنست که بر اساس اسلام تفکر ميکند،

يعني تنها اسلام را معيار عام براي افکار پيرامون حيات ميگرداند،

و تنها عقليت عالمي و يا مفکوره عقليت اسلامي نيست، بلکه به مجرد قرار دادن انسان اسلام را به حيث مقياس عملي و واقعي براي همه افکار ،نزد انسان عقليت اسلامي ايجاد ميکند .

      ولي نفسيت اسلامي آنست که همه تمايلات شخص را بر اساس اسلام تشکيل ميدهد، يعني تنها اسلام

را مقياس عام براي همه اشباعات قرار ميدهد،البته نفسيت اسلامي تنها آن نيست که متسٌدد و يا منقطع از دنيا باشد،

بلکه بمجرد اينکه انسان اسلام را مقياس عملي و واقعي براي همۀ اشباعات قرار دهد نزد وي نفسيت اسلامي بميان ميايد .

انگاه با اين عقليت و يا اين نفسيت وي شخصيت اسلامي ميباشد، قطع نظر از اينکه وي عالم است

يا جاهل ،قايم به اداي فرايض و مندوبات و به ترک محرمات و مکروهات باشد و يا قايم بر اينها و بر زياده

از اينها باشد ،از قبيل عبادت هاي مستحبه و دوري از شبهات، چه همه اينها شخصيت اسلامي است .

زيرا هر آنکس که بر اساس اسلام فکر ميکند و خواهشات خود راتابع اسلام ميسازد وي شخصيت اسلامي ميباشد.

     بلي اسلام به فرا گرفتن هر چه بيشتر ثقافت اسلامي امر ميکند تا اين عقـليت رشد نموده به سنجش وقياس

هر فکري از افکار قادر گردد. و به اداي بيشتر از فرايض امر کرده از زياده تر از محرمات نهي نموده

تا اين نفسيت تقـويه شده بر دفع هر گونه تمايل مخالف اسلام قادر گردد،

ليکن همه اينها براي بالا بردن اين شخصيت بوده براي آنست که در راه رسيدن به مقام هاي عالي و

بلند سير نمايد.اما کسي را که پاينتر از اين مقام است شخصيت غير اسلامي نميخواند،

بلکه وي هم شخصيت اسلامي است ، و کساني که پاينتر از وي اند از جملهً عوام الناس که سلوک خويش

را به اسلام مقيد و پابند کرده اند و متعلميني که تنها به اداي واجبات و ترک محرمات اکتفا ميکنند

نيز شخصيت اسلامي اند، و مهم در صادر کردن حکم بر انساني که وي شخصيت اسلامي هست همانا قرار دادن وي اسلام را اساس  براي تفيکر خود و اساس  براي تمايلات خود ميباشد.

از همين جاست که ميان شخصيات اسلامي تفاوت وجود دارد. ميان عـقـليات اسلامي تفاوت وجود دارد.

و ميان نفسيات اسلامي   نيز تفاوت وجود دارد.  بنا بر اين آنانکه شخصيت اسلامي  را چنين تصور ميکنند که وي فرشته است خطاي فاحش کرده اند،

و ضرر آنان بر جامعه بيسار بزرگ است، زيرا آنان در ميان بشر فرشته را جستجو ميکنند

و آنرا به هيچ وحه نميابند، بلکه در نفس خود هم آنرا نميابند لذا مأيوس شده از مسلمانان دست ميشويند

، ايشان گروه خيالي اند وبراين دليل مياورند که انسان نميتواند تطبيقش کند ويا بر آن صبر و استقامت نمايد،آنان با اين دلايل خويش

مردم را از اسلام دور ميکنند و بسياري را از عمل باز ميدارند، در حاليکه اسلام آمده تا عملاً تطبيق شود،

و آن يک دين واقعي ميباشد، يعني واقع و نفس الامر را معالجه ميکند، و تطبيقش هيچ مشکلي نداشته در دسترس هر

انسان قرار دارد، هر قدر که تفکيرش ضعيف باشد و هر قدر که غرايز و حاجاتش قوي گرديده باشد

برايش ممکن است که اسلام را بالاي خود به آساني تطبيق کند و بعد از آنکه عقيده را درک کرده شخصيت اسلامي گرديد

خوشحال خواهد شد.زيرا وي بمجرد گردانيدنش عقيده اسلامي را مقياس براي مفاهيم و تمايلات خويش

و حرکت کردنش بر اين مقـياس يقينناً شخصيت اسلامي ميگردد،

و بعد از اين بروي چيز ديگري نيست جز اينکه همين شخصيت را توسط ثقافت و فرهنگ اسلامي تقويه کند تا عقـليتش رشد کند،

و توسط طاعت تقـويه اش کند تا نفـسيتش قوي گردد، تا باشد که به سوي مقام هاي عالي سيرو حرکت کند

و بر آن مقام ثابت قدم بماند، بلکه از مقام عالي به سوي اعـلي و عاليتر حرکت نمايد، زيرا اسلام توسط عـقيده افکارش را معالجه کرده

از آن برايش قاعده فکري ساخته که افکار خود از حيات را بر آن بنا کند، آنگاه وقتي اين افکار

را به عـقيده اسلامي ــ که آنرا بر اين به اعتبارش قاعده فکري بنا ميکندــ سنجش و قـياس مينمايد

فکر درست را از فکر خطأ و نا درست مشناسد، و بدينوسيله از خطاي فکري در امان مانده از افکار فاسده

دوري ميجويد، و داراي فکر صادق و ادراک سليم ميشود .

و نيز اسلام توسط احکام شرعي تمايلاتش را معالجه کرده است، زيرا اعمالش را که از حاجات عضوي

و غرايزش صادر ميشود معالجه صادقانه کرده است، طوري که غرايز را تنظيم نموده بر آن ضرر

نمي رساند و به نابودي آن اقدام نمي کند، و آنرا انجام ميبخشد

و مطلق العنان نمگذارد و براي همه جوعاتش اشباع منسجمي فراهم ميسازد که منجر به اطمينان و آرامش ميشود.

بنابر آن مسلماني که اسلام را از عـقـل و دليل ميپذيرد و آنرا به طور کامل بر خود تطبيق نموده

احکام خدا را به قسم درست مفهمد اين مسلمان شخصيت اسلامي بوده از ديگران ممتاز ميباشد،

چونکه اسلامي را اساس تفکير خود قرار داده نزدش عـقليت اسلامي وجود ميداشته باشد

و چونکه همين عـقـيده را اساس براي تمايلات خود گردانيده است

نزدش نفسيت اسلامي وجود ميداشته باشد. از اينجا ست که براي شخصيت اسلامي صفات خاصي وجود دارد

که مسلمان با آن موصوف بوده و به سيما و علايم آن در ميان مردم شناخته ميشود ، و در ميان

شان مثل خال ظاهر ميگردد. اين صفاتي که به آن متصف ميشود البته نتيجه حتمي پابندي

وي به اوامر و نواهي خدا و منسجم ساختن اعمالش به اين اوامر و نواهي ميباشد.

که بر درک ارتباطش با خدا بنا يافته است ، از اينرو از پابندي اش به شريعت تنها رضوان و

خوشنودي خداي متعال را ميخواهد.

     مسلمان هنگامي نزدش عـقـليت اسلامي و نفـسيت اسلامي تکوين گرديد آنگاه در آن واحد هم اهـليت لشکري بودن را پيدا ميکند

وهم اهـليت قـيادت و رهـبري را ، و آنگاه جامع ميان نرمي و درشتـي و ميان زهد و دنيا داري ميباشد

، حقيقـت زندگي را به طور درستـش فهم ميکند و بر زندگي دنيا چنانچه سزاوار هست تسلط ميـابد

و يا سعـي و تـلاش  زندگـي آخرت را هم نـصـيب ميشود،

بنابر آن هيچ صفـتـي از صفات دنيا پرستـان بروي غـلبه نمکند و هوس دينا و تقـثـف هـندي او را بخود نميگيرد،

وي در عـين حالي که قهرمان جهاد است  مجاور محراب هم ميباشد، و عين زماني که ثروتمند است

فروتن و متواضع نيز ميباشد، و ميان امارت و علم و تجارت و سياست جمع ميکند.

و عـالـي ترين صفتش اين ميباشد که وي بندۀ خداي متعال که خالق و پيدا کننده اش است ، مياشد، بنابر آن

وي را ميابي که در نمازش خاشع و از سخنان لـغو و بيهوده روي گردان بوده زکاتش را ادا ميکند،

چشم خود را از حرام مي پوشاند، امانتـش را حفظ ميکند، به عـهد خود وفا منمايد.

و وعده خود را پوره و در راه خدا جهاد منمايد. اين است مسلمان و اين است مومن و اين همان

شخصيت اسلامي است که اسلام تکوين و تشکيل ميکند و انسان را توسط آن بهـترين بني آدم ميسازد.

     خداي متعال اين شخصيت را در قرآن کريم هنگام توصيف ياران رسول الله صلي الله عليه وسلم و هنگام توصيف مومنين

و توصيف عـبدالرحمن و هنگام توصيف مجاهدين در ضمن آيات متعدد توصيف کرده است

، الـله عزوجل فرموده: (محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم )

«محمد فرستادۀ خدا ست ، و آناني که با وي اند در برابر کافران درشت و در ميان خويش نرم دل و مهربانند»

و خداوند گفت : ( و اسابقـون الأولون من الهاجرين و الأنصار و الذين اتبعوهم باحسان رضي الـله عـنهم و رضواعـنه ) يعـني :

«و سابقه داران اوايل از مهاجرين و انصار و از کساني که به نيکه پيروي آنان را کرده اند خدا از

ايشان خوشنود گرديده وايشان از خدا خوشنود شده اند.گفت:

(قد افلح المو منون الذين هم في صلاتهم خاشعون و الذين هم عن الغـو معرضون والذين هم للزکاة فاعلون) يعني :

«بيدون شک مومنان رستگار شدند،

آنانيکه در نماز خويش خاشع اند وانانيکه از سخنان بيهوده رو گردانند،و آنانيکه زکاة خويش را ادا ميکنند »

و گفته : (و عبادالرحمن الذين يمشون عل الأرض هوناً و اذا خاطيهم  الجاهلون قالوا سلاماً .

والذين يبيتون لربهم سجداً و قياماً ) يعـني : «و بندگان رحمن کساني اند بر زمين به تواضع راه ميروند،و

هر گاه جاهلان با ايشان حرف زنند پاسخ نيک به آنان ميدهند.

و کساني اند که شب هنگام به پرودگار خويش در قيام و سجده مشغول ميشوند»

و گفته:( لکن الرسول والذين امنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولئک لهم الخيرات و اولئک هم المفلحون.

اعد التله لهم جنات تجري من تحت الاًنهار خالدين فيها ذلک  الفـوز العظيم ) يعنـي

: « ليکن رسول و آنانيکه با وي ايمان آورده اند با مال و نفس خويش جهاد کرده اند ،

براي آنان نيکيهاي دنيا و آخرت داده خواهد شد و آنان رستگار خواهند بود.

الـله براي آنان بهشت هائي آماده کرده که از زير درختان آن جويها روان است،و ايشان در آنجا هميشه خواهند بود،

اين  مخـصوصاً کاميابي بزرگ است » و خداوند گفته : ( التائبون  العابدون الحامئون السائحون

الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر والحافظـون لحدود الـله و بشرالمومنين) يعـني :

« [بدانيد که ] از گناه پشيمانان ،خدا پرستان،حمد و شکر نعمت گزاران ،روزه داران ، رکوع و

سجـده کنندگان ، امر به معوف و نهي از منگر کنندگان،و نکيها تان حدود الهي [همه اهل ايمانند ] و مومنان را [ اي رسول ما به ثواب و سعادت ] بشارت ده ».

تکوين  شخصيت

     هنگامي تعقل انسان پيرامون اشياء ، يعـني ادراک وي اشياء را ، بر حسب يک کيفيت معين جريان يابد وي داراي عقـليت

مشخص و معيني ميباشد،و هنگامي ربط انگيزه هاي اشباع ـ که توسط

متزاج حتمي آن را مفاهيم ناشي از اشياء بر جسته ميشودـ بر حسب مفاهيم مشخص  از حيات جريان پيدا کند

وي داراي نفسيت مشخص و معين خواهد بود. و هنگامي مفاهيم وي از حيات در حکم قرار دادن آن هنگام

اداک اشياء و هنگام تمايل وي به اشياء متحد باشد آنگاه براي وي

شخصيت معين ميباشد.بنابر اين شخصيت آست

که انسان در تعـقـل اشياء و در تمايل به سوي اشياء منهج واحدي را نزد خود قرار دهد که آن بنا شده باشد

بر اساس واحد، بنابر آن تکوين و ايجاد شخصيت همانا ايجاد اساس واحد براي تفکيرو تمايلات نزد انسان ميباشد،

واين اساس گاهي واحد ميباشد و گاه متعدد. پس  اگر منعدد بود

بدينگونه که چندين قاعده اساس تفکير و تمايلات قرار داده شده بود ، در آنهنگام هم انسان داراي شخصيت ميباشد،

ليکن شخصيتي که رنگ و صيغه اي نميداشته باشد، و اگر اساس واحد بود بدينگونه که قاعده واحده اساس

تفکير و تمايلات قرار داده شده بود آنگاه براي انسان شخصيت معين داراي صيغه و رنگ معين ميباشد

، و لازم است که انسان همينگونه شخصيت داشته باشد و هنگام اقدام به تهذيب و تربيه افراد واجب است

گه به پيدا کردن همينگونه شخصيت سعي کرده شود،

     گر چه هر مفکوره عامه ميتواند که اساسي براي تفکير و تمالات باشد،

ليکن تنها براي چند چيز مينواند اسان باشد، نه براي همه چيز،

و هيچ مفکوره نميتواند اساس شامل براي همه چيز ها باشد مگر مفکوره کلي پيرامون کا ينات ،

انسان و زندگي ، زيرا تنها همين مفکوره يک قاعده فکريي است که بر آن تمام افکار بنا ميشود،

و تمام ديدگاهها را معين ميسازد ، وزيرا آن يگانه عقيده  عقـلي است که تنها آن صلاحيت اين را دارد

که افکار پيرامون تنظيم شوون حيات بدان مرتبط گردد، و تنها آنست که بر سلوک انسان در حيات تاثير گذار ميباشد .

     ليکن اين سخن که مفکوره کلي يعني عقيده عقـلي تنها چيزي هست که صلاحيت آنرا دارد که اساس عام و

شامل براي تفکير و تمايلات باشد، اين سخن بدين معني نيست که آن اساس درست است ،

بلکه معنايش اين است که آن تنها صلاحيت اساس شدن را دارد به قطع نظر از اينکه درست ميباشد يا نادرست،

اما آنچه بر درست و يا نادرست بودن اين اساس دلالت ميکند، آن عبارت از موافقتش با فطرت انسان [و عدم موافقتش ] ميباشد،

پس هر گاه اين عـقيده عـقلي با فطرت انسان موافث بود آن يک عقيده درست بوده در نتيجه اساس

صحيح براي تفکير و تمايلات، يعني براي تکوين شخصيت ميباشد،

و هر گاه مخالف  فطرت انسان باشد آن يک عقيده باطل بوده در نتيجه يک اساس باطل ميباشد،

و معني موافثت عقيده

با فطرت انسان اين است که عقيده آنچه را در فطرت انسان از قبيل احتياج به خالق در بر وجود دارد تاييد

و تثبيت کند، و به عبارت ديگر موافق به غريزه تدۥين باشد.

     و عـقيده اسلامي يگانه عقيده عـقلي است که آنچه را در فطرت انسان وجود دارد از قبيل تديين و خدا جوئي

، تاييد و تشبيت ميکند، زيرا عقايد ما سواي آن يا اينکه با غريزه خداجوئي از راه وجداني موافقت ميکند

نه از طريق عـقـل ، و اصلاً عقيده عقـلي نيست، و يا اينکه عقيده عـقـلي هست ليکن

آنچه را در فطرت انسان وجود دارد تثبيت نمکند، يعني با غريزه خداجوئي موافقت ندارد.

     بنابر آن عقيده اسلامي

يگانه عـقيده درست بوده تنها آن صلاحيت اين را دارد که اساس درست براي تفکير و تمايلات باشد.

لذا واجب است که تگوين شخصيت نزد انسان بايد توسط گردانيدن عقيده عـقـلي اساس براي تفکير و تمايلاتش باشد.

و چونکه عقيده اسلامي يگانه عقيده عـقـلي درست بوده

و تنها آن اساس صحيح ميباشد واجب است که تکوين شخصيت توسط گردانيدن عقـيده اسلامي يگانه اساس واحد براي تفکير و تمايلات انسان ،

جريان يابد تا شخصيت اسلامي ببار آيد، يعني تا يک شخصيت عالي و ممناز باشد،

بنابر اين تنوين شخصيت اسلامي همانا توسط بنا نهادن تفکير و تمايلات موجوده نزديک فرد

بر اساس عـقيده اسلامي ميباشد، که بدينگونه شخصيت اسلامي تکوين و تشکيل ميگردد.

ليکن اين تکوين بمعني تکوين ابدي و لايتغير نيست ،بلکه تنها تکوين شخصيت است ،

اما آنکه اين شخصيت بنا شده بر عقـيده اسلامي بدين منوال باقي بماند اين امري است که تضمينش کرده نمي شود ،

زيرا گاهي در انسان تغيير عقيده در تفکيرش رخ ميدهد

و گاهي در تمايلاتش رخ ميدهد ، گاهي تغير ودگرگوني گمراهي ميباشد وگاهي دگرگوني به سوي فسق وفجور ميباشد.

بنابراين واجب است که در هر لحظه اي از لحظات  زندگي بنا تفکير و تمايلات بر

اساس عقيده اسلامي مراقبت کرده شود تا فرد به حيث شخصيت اسلامي هميشه باقي بماند.

بعد از تکوين و ايجاد اين شخصيت،باکار و عمل در راه رشد دادن عـقـليت و نفسيت ، اين شخصيت

را رشد و نمو دهد. البته رشد دادن نفسيت توسط عادت خالق و تقرب جستن به وي باطاعات،

و دوام دادن بناکردن هر تمايلي به سوي هر چيزي بر عقـيده اسلامي صورت ميگرد ،و رشد دادن

عقـليت توسط شرح دادن افکار بنا يافته بر عقيده اسلامي و روشن ساختن آنها توسط ثقافت اسلامي ميباشد.

     اين است طريقه تکوين شخصيت اسلامی و طريقه رشد دادن آن که عيناً همان

طريقه پيامبر صلی الله عليه وسلم ميباشد . وی صلي الـله عليه وسلم مردم را با دعوت به سوي عقيده اسلامي به اسلام دعوت ميکرد،

و هنگامي مسلمان ميشدند اين عقيده در دلهاي شان قوي و مستحکم مگشت

و پابندي آنان به بنا نهادن تفکير و تمايلات شان بر اساس اين عـقـيده در نظر گرفته ميشد، چنانچه در حديث آمده

: « لا يومن احدکم حتي يکون هواه تبعاً لما جئت به»يعني : «مسلمان نمي شود هيچکسي از شما

مگر آنگاه که خواهشات وي تابع آنچه باشد که من با خود آورده ام »

اين حديث را ابونعيم و نصر ابن ابراهيم مقدس روايت کرده صحيحش گفته اند،

همچنان نووي  آنراصحيح گفته است. و نيز در حديث آمده «لا يومن احدکم حتي اکون اکون احب اليه من والده

و ولده و الناس اجمين» يعني : « مومن نمي شودهيچکس از

شما مگر آنگاه که من نزد وي محبوبتر از پدر و فرزند و همه مردم باشم»  اين حديث را شيخين

( بخاري و مسلم ) روايت کرده اند .

سپس به شرح و تفصيل آيات خدا که دل قرآن کريم بروي نازل ميگرديد ميپرداخت، و احکام را شدعح ميداد

و اسلام را به مسلمانان تعليم ميکرد ، همان بود که بحت نظر وي و توسط پيروي از او و سير کردن بر

حسب آنچه آورده بود شخصيات اسلامس تکوين و تشکيل گرديد که بعد در شخصيات

پيامبران عـليهم السلام بهترين و عاليترين شخصيات در همه عالم بودند.

     از اينجا ظاهر  ميشود که اساسي که بايد از آن در فرد آغاز کرده شود همانا ايجاد عـقيده اسلامي نزدش ميباشد

سپس نوبت بنا نهادن تفکير و تمايلات بر آن ميايد، و بعد از  آن در راه پرداختن به طاعات و آراستن به افکار جهد و تلاش نمايد.

نام کتاب: شخصیت اسلامی

مولف: تقی الدین نهبانی

توثیق : شورای علمای انجمن

ناشر: بخش فرهنگی